فکر کردم حیف میشه همین جوری بی استفاده بمونه گوشه خونه و خاک بخوره . کاری که ازش بر نمیاد. به اینترنت که وصل نمیشه. اگر هم میشه با هندل و کلی مشقت میشه. وقتی که اتصال برقرار میشه هم که الحمدلله رب العالمین هیچ سایتی باز نمیشه که مبادا من و اطرافیانم کمی دچار تهاجم فرهنگی بشیم. خوب دیدم پسرم هر وقت نقاشی میکشه و خراب میشه روی نقاشیهاش یک مستصیلی میکشه و رنگش میکنه بعد هم یک چیزی شبیه به در روش میکشه و میگه نقاشیم رو تبدیل کردم به بطری. من هم با همین فکرها دست و پنجه نرم میکردم که فکر کردم میتونم دل و روده اش را بکشم بیرون و تبدیلش کنم به آکواریوم . اینطوری اقلا آدم توش زندگی میبینه. حرکت. هوا. نفس. نه اینکه وقتی میبینیش حال و نفست با هم بگیره .....
۲۰۰۹/۶/۱۷
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 comments:
ارسال يک نظر