امشب حس عجیبی دارم. انگار دارم خوب می شوم.
امروز به هیچ کس فحش نداده ام. آنهایی را که هر روز هزار بار نفرین می کردم ، نفرین نکرده ام.
نه اینکه نخواهم. فقط وقت نشد. از صبح دویده ام. دنبال هر چیزی. برای همین دیگر نه وقت ماند و نه جانی برای لعنت فرستادن بر پدر و مادر بعضی ها. شاید همین باعث شده که امشب کمی آرام باشم.
باید روی پالایش روحم کار کنم. یعنی باید یه کاری کنم که انقدر تأثیر پذیر نباشم.
میدانم فردا که بیایم و بنویسم باز حالم گرفته است. جمعه است دیگه. پر از بی کاری و زمان اضافی برای نثار کردن هر آنچه لعنت است به بعضی ها.
1 comments:
کاش منم خوب بشم!
دیگه به حوالی ما سری نمی زنی!؟
ارسال يک نظر