بار سفرم رو بستم. همه چیز آماده است. همه کارها را انجام داده ام. از کار و مدرسه و دانشگاه هم همه اجازه های رسمی و غیر رسمی را گرفته ام که این عید را در تهران نمانم. چمدان ها جلوی در خانه معطل مانده اند تا راه بیفتیم. همه چیز بر وفق مراد است اما (( تنها دل ما دل نیست))
هیچ نشانه ای از بهار ندارم. هیچ حس قشنگی. انگار همه روزها تاریک خواهند ماند. دلم این روزها بد می گیرد. دلم پر از لحظه های سخت نبودن است. کاش روزهای قشنگ به این دیار سرک بکشند. طوفان ها تمام شوند. نسیم خنک بوزد و عشق همه جا پراکنده شود. دلم برای روزهای ناب زندگی تنگ است. شاید این عید کنار سفره هفت سین __س__ب__ز شدن دوباره سرزمینم تنها آرزویم باشد.
0 comments:
ارسال يک نظر