۲۲ مهٔ ۲۰۱۱

زمان

روزهایی که به سرعت برق و باد می گذرند باعث این می شوند که من از همه چیز بترسم. از نرسیدن به کارها. نخواندن درسها. انجام ندادن آنچه که در برنامه دارم. اما با خودم که فکر میکنم می بینم که بیشتر از هرچیزی دلم برای زندگی کردن تنگ شده. آنطور که باید زندگی کرد. می ترسم زمان همچنان بگذرد و من به زندگی کردن نرسم.

3 comments:

نفیسه گفت...

منم می ترسم

وارطان گفت...

کجایی دوستم؟


درس ها تو چه وضعی ه؟

شاپرک گفت...

هستم همین دوروبر.... خیلی درگیر درس و مشقم. زندگی هم که داره میره همینجوری. بدو بدو انگار نه انگار که من هنوز بهش نرسیدم. باز خرداد شروع شد... تو کجایی؟ اونجا یا اینجا؟